شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
348
نفثة المصدور ( فارسى )
قس ، اين بيت مولانا كه ظاهرا از حديث مذكور مستفاد است : هركسى را بهر كارى ساختند * مَيلِ آن را در دلش انداختند « مثنوى معنوى » ج 3 ، ص 92 ، بيت 1618 . ( 503 ) - ص 121 س 5 و 6 شكوت و ما الشّكوى . . . الخ شكوى و گله كردم و حال آنكه شكوى و گله خوى و عادت چون منى نيست ، لكن ( چه توان كرد كه كأس ) نفس بهنگام پر شدن لبريز گردد . اين بيت را ابن عبد ربّه در « العقد الفريد » ج 2 ص 361 و ج 3 ص 462 و نويرى در « نهاية الأرب » ج 6 ص 84 به أبو تمّام ، حبيب بن أوس الطّائىّ ، نسبت مىدهند ، لكن در « ديوان أبى تمّام » طبع بيروت ، 1887 م ، يافته نشد . ( 504 ) - ص 121 س 8 و 9 محمّد منشى كه محمّد منسىّ . . . الخ جناس خطّ « منشى » و « منسىّ » در « تاريخ وصّاف » ص 551 س 24 نيز آمده است . ( 505 ) - ص 122 س 5 و 6 أضاقت به . . . الخ آيا حال وى بتنگى و سختى كشيده ؟ ( و بدان سبب بازگشت وى دير دركشيده است ) ، و يا دستى ( تسلّى بخش ) بسوى وى دراز گشته ؟ ( كه بدان از ديدار اهل و ياران خرسندى يافته است ) ، آيا كاستى و نقصانى وى را بازپس انداخته ؟ ( كه از آن روى خود را خوار و حقير شمرده است ) و يا برترى و افزونيى وى را بپيش افگنده و مقدّم داشته است ؟ ( كه بدان جهت وى را راحت و فراغى بحاصل آمده است ) . مراد آنكه : كدام يك از اين اسباب و علل برشمرده ، بازگشت وى را در عقدهء تأخير افگنده است ؟ اين بيت از قصيدهايست سخت معروف از أبو الفضل بديع الزّمان الهمدانىّ در مدح امير ادب دوست صفّارى ، خلف بن أحمد ، كه در آن ، بگفتهء ابو الشّرف ناصح بن ظفر بن سعد جرباذقانى « 1 » در « ترجمهء تاريخ يمينى »
--> ( 1 ) - ر ك : « معجم البلدان » ج 3 ص 73 .